چند وقت پیش یه بنده خدایی میگفت
اگه خدای شما(!)
قدرت داره بگو یه رعد و برق بزنه همین الان من و این ساختمون و از بین ببره
( نمیدونم چرا فکر میکرد من از طرف خدا اومدم !)
چند شب پیش گفتم
خدا
این منم
رعد و برق نمیخواهم
تنها بوز!
تر کن لحظه هایم را !
|
رنگین کمان |
||
|
چند وقت پیش یه بنده خدایی میگفت اگه خدای شما(!) قدرت داره بگو یه رعد و برق بزنه همین الان من و این ساختمون و از بین ببره ( نمیدونم چرا فکر میکرد من از طرف خدا اومدم !)
چند شب پیش گفتم خدا این منم رعد و برق نمیخواهم تنها بوز! تر کن لحظه هایم را !
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19/7/90 توسط سارا
نمیدونم این همه چیز بهم ریخته رو چطوری مرتب کنم ؟!
***جایی دوره ی آدم شناسی سراغ ندارین ؟!! شدیدا بهش نیازمندم !****
برای خودم اکیدا متاسفم که به هیچ وجه آدم ها رو نمیشناسم چند وقت پیش به این نتیجه رسیدم که احساسم اشتباه میکنه و نباید بهش اعتماد کنم . همین کار رو هم کردم . اما امروز فهمیدم عقلانی هم نمیتونم آدم ها رو بشناسم !
نمیفهمم چطوری روش میشه دوباره تو چشای من نگاه کنه وقتی دروغهای به این بزرگی بهم گفت ؟!! از لحن حق به جانبش حالم بهم میخوره و بیشتر از خود خرم که نفهمیدم دروغ میگه و به صمیمیترین دوستم بدبین شدم !
نمیدونم من خیلی احمقم یا اون دروغگوی ماهری بود !
پ ن 1: بابام میگه مردی که زنشو بزنه مرد نیست ! من میگم مردی که مسولیت کارشو قبول نکنه و پشت دروغ قایم شه مرد نیست ! پ ن 2: برای صمیمیترین دوستم شدیدا و اکیدا نیازمند دعام ! و فکر کنم یه صبر از نوع ایوبی ! پ ن 3: اگه دوره رو سراغ دارین حتما خبرم کنین ! پ ن 4: میروم شکار شکار کرگدن برای زندگی در جنگل دنیا به پوستش نیاز دارم ! پ ن 5: ......................................................................................................... بگو آمین ! نقطه چینها دعام بود یه آمین مهمونم کن ! نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12/7/90 توسط سارا
|
||