آی خدا بازم خودت یه کاری کن !
خدایا خداوندا مدتهای زیادیه ازت دورم . دلیلشو خوب میدونم . روم نمیشه تا بیام سراغت ! و بار سنگین گناهام توفیق رو ازم میگیره . میدونم چه غلطهایی کردم و میدونم چقدر بهم لطف کردی ! اما بازم نیازمند یاری تو ام ! مثل یه بچه ی بد که خانوادش رهاش نمیکنن! تو هم رهام نکن که تو صد برابر مهربون تری از خانواده! مثل جوجه اردک زشت که مامان اردکش ولش نکرد ! اصلا من جوجه اردک زشت بنده هات ؛ رهام نکن !
من فقط مینویسم . تو خودت حلاجی کن . من بدم . امیدوارم در حق تو و خودم بد کرده باشم . بجز .... و ..... فکر نمیکنم در حق بقیه بدی کرده باشم . میدونی هم که تا حد ممکن سعی میکنم غیبت نکنم . اما اینم یه وقتهایی میشه . اما مستقیما با کسی یا زندگی!!!!
خوبه اول نوشتم مطمئنم بعد یادم از ... و .... اومد نوشتم امیدوارم ، بعد یاد غیبتهام افتادم و بعد ....
یکی یکی یادم میاد شاهکارهای عمر 23 سالمو .!
خوبی هم کردم وبه خاطرشون ممنونم
خدایا من به تو محتاجم هرچند که بنده ی بدی ام و اصلا ازت یادی نمیکنم اما میدونم همه جا هستی و هر موقع که خواستم بودی ! از این همه لطف ممنونم . میدونم رهام نمیکنی ! نمیدونم دلیلش چیه ؟ امیدوارم این نباشه که فقط چون نمیخوای ببینیم زود حوائجم رو برطرف میکنی تا صدام درنیاد ! امیدوارم به خاطر دعای والدینم رهام نکنی ! و نذاری غرق شم تو این منجلابی که برای خودم درست کردم !
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/6/4 توسط سارا